محمد بن على بن محمد شبانكاره اى
169
مجمع الانساب ( فارسى )
الدين آن روز بر اسبى خنگنامى نشسته بود گويند به مضايق در شدى چند نوبت ناصر الدين گودرز كه اميرى بزرگ بود از امراى شبانكاره عنان اسبش گرفت و از مضيق بيرون آورد و باز مىرفت و حرب مىكرد و شعرهاى شاهنامه مىخواند تا عاقبت تنها به ميان قلب لشكر فارس زد و در لشكر غرق شد او را شمشيرى زدند و بكشتند و ناصر الدين گودرز نيز در عقب او بود بقتل آمد . و همان روز ملك كرمان نيز بكشتند . و قتل نظام الدين [ در ] محرم سنه اثنى و ستين و ست مائه بود و تابوت او را به قلعهء دار الامان آوردند . الملك نيكوسيرت نصرة الدين ابراهيم بن محمد بن محمد چون ملك نظام الدين كشته شد برادرش نصرة الدين ابراهيم در لشكر بود التاجو او را بخواند و بنواخت و تشريف داد و در باب او نامه نوشت به حضرت و جواب آمد با يرليغ به حكومت شبانكاره . و چون سلجوق شاه كشته شد دو دختر او را بيرون آوردند يكى را به اردو بردند و يكى را به نصرة الدين ابراهيم دادند به حكم يرليغ و او را در عقد نكاح آورد و به ولايت شبانكاره آورد و او مادر ملك غياث الدين محمد بود و زنى به غايت محتشمه و بزرگ بود . و نصرة الدين زمام حكومت شبانكاره بر دست گرفت و پادشاهى فرخندهء با جمال با كمال بود و شبانكارگان با وى متفق بودند و مدتى گرد همه ولايت برگشت و عمارات فرمود و مال قرارى به اردو فرستاد . چون دو سال به كار مملكت قيام نمود هادم لذات خود را به وى نمود از بيم آن سر در جيب فنا كشيد در سنهء اربع و ستين و ست مائه . و گويند او را زهر دادند و صدق و كذب آن معلوم نيست . چه او پادشاهى نيكو اعتقاد بود و غالبا چيزى از وى صادر نشدى كه مستوجب زهر دادن بودى . الملك الشهيد جلال الدين طيب شاه بن محمد بن محمد بن مبارز چون نصرة الدين ابراهيم وفات يافت شبانكارگان و امرا و حجاب اتفاق بر برادر او جلال الدين طيب شاه كردند و او را سيزده سال بود او را از حرم بيرون